تبليغاتX
گل ارکیده

گل ارکیده

گل ارکیده ... گل صد برگ

 

فریب معرفت باغبان را مخور

                                                  ای گل!

اگر آب می دهد. . .

                                                       گلاب می گیرد

 

 

 



ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛
فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود
:
غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد
.
و در ازايش چيزي مي‌داد
.
بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند
.
و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را
.
بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند
.
و بعضي آزادگيشان را
.
شيطان مي‌خنديد
.
و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد
.
حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم
.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت
:
من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم
.
نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها

خودشان دور من جمع شده‌اند.جوابش را ندادم.
آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌
:
البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد.

اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و

او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه

لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد.

بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود.

جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب.

دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم.

مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم

و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.

آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم

اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم،

صداي قلبم را.

و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 0:15 توسط پریا گله |


 

نمیدونم چی بگم از کجا بگم

از روزای امتحانامون یا از دلتنگیامون

وقتی توی بیکاریای دائمیمون

که فقط مخصوص مدرسه غیر انتفائی توحید بود

و بس . به کارامون فکر میکردیم

از همه چی میگفتیم از رون گرفته تا سفرای دور دنیامون که میخواستیم بریم

یا اپ کردنای توی مدرسه بدون اجازه مدیر

من نگهبانی میدادمو تو کلید  IT  رو ور میداشتی

یا روزایی که تو و مونا قهر میکردید و من میموندم و دو تا دوست مغرور که

هیچکدومشون کوتاه نمیومدن اما من فکر این روزارو می کردم 

مث تو واسه چند تا  .... که یه معتاد واسم اورده باشه از حرص قهر نمی کردم

خودت چند دقیقه پیش بهم زنگ زدی

گفتی تا نیم ساعت دیگه دارم میرم ساعت۱۱:۳۰ امشب ۴/۴/۱۳۸۷

چه لحظه ی دلتنگو و بدی

نمیدونم چرا یه هو دلم گرفت مث کمرم که

گفتم شوتیتم بد جوری ام دلم گرفت

اما بدون هرجا که باشیم

ما سه تا دلمون پیش همدیگست

می خوام اینقدر واست بنویسم تا دیگه از

خوندن خسته بشی از ..... عموزاده سر کلاس گرفته تا

دست نوشته های خودمون سرکلاس دبیرای که عاشق حرف زدنو

حوصله مارو سر بردن بودن مث صفی نیا یا فردوسی پور یا آبگوشت

کمکمک اشکام دارن راهشونو پیدا میکننو میان پاین

شاید تو هم همین حسو داشته باشی

مبینا : شاید عینکشو ور داشته تا دیگه مارو نبینه

یادت میاد یا

پریا :

kakakakakakakakakakakakakkakakakakakak

یا سر کلاس پور اشرف که روز آخری جدامون کرد تو و زهرا

تبعید شدید از بس که شلوغی کردیمو اذیت و به همه چی توجه کردیمو به

جز دبیرو درس اما خدایی حالشو خوب جا اُوردیم

من گفتم نمیتونم جلوی خودمو بگیرم اخه شلوغیم میومد بهت گفتم نه 

من و تو هی میخندیدیمومیخندیدیم

شاید هیچ وقت فکر اینو نمی کردیم که یه روزی برسه مث امروز

که تو اونجا و من اینجا ....

کی و کجایی که داری اینو می خونی نمی دونم

اما اینو خوب میدونم که من و تو مونا

سه تا دوست بودیم

دوست     دوست    دوست

دیگه چی بنویسم اینم واست

می نویسم خداحافظ گلابیااااا

همه اینارو مینویسم شاید

شاید بتونیم بخندیمو این لحظه هارو فراوش کنیم

اما هر چی بیشتر می نویسم بیشترم دلتنگ میشم

دلتنگ روزایی که شاید دیگه دست یافتنی نباشن

دلتنگ اون روزایی که مخصوص ما بود و بس

اذیت کردنای دبیر فیزیک

تف د رید داور ( سعی نکنید اینو بخونید این یه رمزه )

دوست داشتم اینقدر برات بنویسم که دیگه نفس واست نمونه

اما میدونم به دلتنگیامون بیشتر اضافه میشه

پس دیگه بسه

احتمالا الان باید راه افتاده باشید اونم از

نوع طایفه ای مطمئنما که داری فکر میکنی

با یاد خاطراتی که شاید دیگه تکرار نشن  

از قدیمم گفتن :

یه سال بخور نونو تره یه عمر بخور نونو کره اینو میزارم

تا همه بیان و بخونن و بفهمن که ما سه تا ، سه تا دوستیم که به هم افتخار میکنیم

و   میکنم خدا پشت و پناهت تو ومونا باشه هر کجا هم که باشید سلامت و

خوشو خرم باشید البته در کنار هم و به قول یه دوست :

حتي باران هم سهم آسمان من نيست

در اين شبهايي كه مي غلطم و مي غلطم تا به خاطرات با تو بودن برسم

دلم ميگيرد از اين ميزان ِ نا ميزان

كه هميشه كفه دوري و نبودنت به زمين چسبيده 

همه اینا عین واقعیت و بدو اغراق بود

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 2:23 توسط پریا گله |


 

عشق مرگ نیست زندگی است .سخت نیست عین سادگی است .

عشق عاشقانه های باد و گندم است . اولین پناهگاه کودکی

آخرین پناهگاه آدم است.

عشق متین ترین کلمه است

وجدان پاک ترین کلمه است

جدایی تلخ ترین کلمه است

خیانت زشت ترین کلمه است

تنهایی سخت ترین کلمه است

بی وفایی بد ترین کلمه است

تو وووووووووبهترین کلمه هستی



اما من و تو

دور از هم می پوسیم

غمم از و حشت پوسیدن نیست

غمم از زیستن بی تو در این لحظه

پردلهره است

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

از سر این بام

این صحرا این دریا

پر خواهم زد خواهم مرد

غم تو این غم شیرین را

با خود خواهم برد



 

تو رفتی و من هر چه خاطره از تو داشتم به باد سپردم

خاطره ای که روی ذره ذره وجودم حک شده بود

حالا دیگه بر نگرد که من چینی قلم زده ای

شده ام که با آمدن تو برای همیشه می شکنم

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:56 توسط پریا گله |




 

خوبید..... خوشید....

بالاخره شر امتحانام کنده شد حسن ختامشم قهرمانی استقلال شد دیگه

27 بود که تموم شدن این چند روز هم که آپ نکردم نذر داشتم بخوابم البته چند روزش

هنوزمونده

فکر می کنم بتونم همه ی تابستونو بیاپم

نمی دونم چرا با اینکه امتحانام تموم شده اما بازم راحت نیستم

ازهمین الان حسابی واسه مبینا و زهرا دلم تنگ شده

نمی دونم تابستونو بی هم چی جور باید بگذرونیم

رفاقته دیگه کاریشم نمیشه کرد . منم با مرامو....

خوب دیگه زیادی حرف زدم

اگه کاری نداری

یه نظر بده.. نه دوتا

خدانگهدار

یه لحظه وایسا

یه معما میگم هر کی تونست جوابشو درست بگه یه نظر جایزشه حالا :

8 تا کوزه داریم یکی از این کوزها از بقیه سنگینتره

چی جور میشه با 2 بار وزن کردن فهمید کدوم یکیشه که سنگینتره ؟؟؟

البته فکرم زیاد درست نبوداا همه ی تابستونو نمی تونم آپ کنم ببخشید دیگه...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:57 توسط پریا گله |


 

 

              ! ای مردم                    

 

تابوتم را در میان بیابانی رها سازید و بر روی آن تکه پارچه سیاهی ...

 تا همه بدانند که روزگاری از این سیاهتر داشتم و دستانم را بیرون نگه

 دارید تا همه بدانند که به آنچه خواستم نرسیدم و چشمانم را باز نگه دارید

 تا همه بدانند که چشم انتظار کسی بودم . ای مردم ! به روی قبرم تکه یخی

 را بگذارید تا با اولین اشعه خورشید بروی مزارم به جای یار وفادار بگرید

 

 

 

پس از مرگم بر سر گورم بیا مبادا از گورستان خاموش شهر وحشت کنی  زیرا

آنجا در زیر خروارها خاک قلبی ارام خفته است . انجا سنگ و احساس       

با هم در امیخته و سکوت را به وجود آورده اند پس از مرگم خاک سرد       

گورم را به سینه ات بفشارتا قلب من تپش قلب تو را احساس کند . ولی نازنینم  

بر سر گورم اشک نریز زیرا زیرا جسم بی جان من در زیر خروارها خاک  

خواهد گریست...                                              

و چشم بی فروغم با چشمان تو اشک خواهد ریخت .

 

 

 

 

گاهی وقتها آدمها دلشان می خواهدحرفهایی که میان قلبشان تالاپ تالاپ                 

صدا می کند را به یک نفر بگویند : «کسی که مثل هیچ کس نیست» 

همیشه  کسی را که باید نمی توان پیدا کرد ادمهایی تنها پر از حرفهایی

که برای یک "دل شنوا" لحظه ها را می شمارند .

و اینگونه میشود که....                                            

                      «  شاعران متولد می شوند  »        

                                     

   

کمرنگترین جوهرها از قوی ترین حافظه ها ماندگارتراست .

  

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک

 اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم که گلویم سوتکی باشد به دست

 طفلکی گستاخ و بازیگوش او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در

 گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان

 بشکند دائم سکوت مرگبارم را        ( دکتر شریعتی ) 

 

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیس زیبایی نخواهد شد 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 13:19 توسط پریا گله |




 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:36 توسط پریا گله |


 

 

 

  

 

بچه هم بچه های قدیم !!!!!!!!                

 

 

 

 

مونالیزاست.... تازگیا به اسلام گرویده   

 

 

  

 

 

 

 

  

 

 

وقتی که باباش مرده بود

 

  

 

 

 

 

  

 

 

 

 

  

  گمون کنم یه سیاهپوسته ااا

 

    نظر شما چیه   ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

     اینم عشق من اما واتسون 

    

  

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شلوارشو     

 

 

  

      

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:9 توسط پریا گله |


نام : پریا

متولد : 11 / 4 / ....

رنگای مورد علاقه: سفید و ابی

رشته : علوم تجربی

طرفدار : استقلال

بازیکنان : کاکا و رونالدو و مسی

باشگاه : منچستر یونایند

خواننده مرد : علی عبدالمالکی

خواننده زن : مهستی و هنگامه

محبوب ترین فرد : دکتر شریعتی

سرگرمی : سر کار گذاشتن

ضد حال : گیر دادن

و

عشق هايده

عاشق حرکات اکشن

آرامش بخشترین چیزم واسم

تماشای باريدنه برف



بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
BAHAR20


آرشیو مطالب

تیر 1387

خرداد 1387

فروردین 1387


لینک دوستان

سريال ترانه مادري فقط بهرام
سرسبزی شعر سپید
رنج تنهايي بهتر از گدايي محبت
کریس رونالدو
ققنوس شب
رهگذر مهتاب
انجمن دانش جویان علاف
هزار و یک شب
ساز شکسته
انسان "ّبودن" نیست. "شدن" است.
چشم تو چشم
کلبه عاشقانه
یکی دو روزه نیست صحبت یه عمره
قلب شکسته من
هر چقدر اس ام اس بخوايي
یه آشنا
انتی ادم
عشق والیبال
فرشته ی من
راوی عشق
دختر دیوونه
هم آواز
دکتر علی شریعتی
کلبه عشق بارانی
طـــراح قـــالــب
*احساسی ترین نوشته ها*
کد نوحه برای وبلاگ
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
free cod music Weblog
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید بلاگفا


فالنامه

FreeCod Fall Hafez





Design by : Bahar20


JavaScript Codes

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس